وُرست رومِیت اِوِر
بدترین کاری که آدم موقعی که ناراحته میتونه انجام بده اینه که ناراحتیشو سر کسایی که روحشونم ازون اتفاق خبر نداره خالی کنه. نمیتونم بگم من این کارو نمیکنم. اونقد فکرم موقعی که ناراحتم از کار میفته که حتی نمیتونم کارایی که میکنم رو کنترل کنم. ذهنم شماتتم میکنه. "تو از مامانت ناراحتی چرا سر اون قر میزنی...
یه شب مهتاب
اونموقعی که همه تو خواب هفت پادشاهن، بشینیم کنار پنجره و "تک درخت پیر" رو بخونیم و مست عطر تنت بشم.
نامه چهارم
سلام بابای عزیزمچقد خوبست که میتوانم برایتان بنویسم و چقد خوبتر که میتوانم هر چه میخواهم بنویسم.اول بگویم که چقدر این روزها فکرم مشغول و گرفتار است. چرا زندگی بعضی وقتا اینقدر پیچیده می شود؟ جاده زندگیم پر پیچ و خم شده. اول وارد دو راهی "ارشد بدهم یا ندهم" میشوی. بعد اگر به جواب مثبت بروی به دو راهی...
نامه اول
بابا لنگ دراز عزیزم سلام، خیلی وقت بود که دلم میخواست برایتان بنویسم، راستش یکجورایی سخت بود. همه یک سال پیش را بکاپ گرفتم و گذاشتم در صندوقچه خاطراتمان و حالا برای شما مینویسم. حرفهای زیادی کنج دلم تلنبار شده. اول بگویم که چقدر دلم میخواست من هم یک بابا شبیه شما داشتم و حالا سخت است که بگویم چقدر خ...
نامه دوم
بابای عزیزم حس میکنم کم کم دارم وارد مرحله گریز از درس می شوم. حدس میزنم غالبا این مرحله همزمان با شروع درس خواندن است. و احتمالا تا تابستان آینده برطرف نخواهد شد. بعد از سه سال دانشجو بودن گمانم تنها دست آوردم همین بوده که فهمیده ام علاقه ای به درس ندارم. شما که فکر نمیکنید من عجیب و غریبم؟ آدم از ...