خرید بک لینک
انگار سالها میگذره از آخرین نوشته ام.‌ گردونه زندگی تو این مدت هزار بار چرخید. یه جا بالا بودیم، یه جا‌ با سر اومدیم پایین، و این چند ماه قدم قدم، آروم آروم پله ها رو اومدیم بالا. شاد بودیم و غمگین. منتظر بودیم. انتظار و انتظار و انتظار. تلاش کردم بپذیرم. که زندگی همینه لحظه هایی در اون بالا بودن و بعد مدتها تو پایین درجا زدن و تلاش برای رسوندن خودت به اون بالا. بهش میگم الان که این بالایی، بچسب به لحظه. حالشو ببر. سعی کن از اون اعماق وجودت لذت ببری. که انگار زندگی همینه. باید هر وقت بالایی شمشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:45

انتظارهای بی پایان

هر چقدر‌ به خودم بگم زندگی همین‌ انتظاراست، همین دونه دونه لحظه های عطش رسیدن به یه چیز و رویاپردازی از داشتنش، انگار هیچوقت‌ انتظار کشیدن راحتتر نمیشه. حتی سختتر میشه وقتی ندونی کی به اون چیز میرسی، کی بدستش میاری. هر ساعت صبرکردن برام سخت شده و چهارشنبه ای‌ که انگار هیچوقت نمیرسه. اینکه چهارشنبه برسه و نشه، صبر کردنو سختتر میکنه. اونوقت من میمونم و تصویر یه خونه رویایی سفید کنار یه کانال پر از درخت.

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:45

هنوز ساعت هفت نشده و من چایی زنجبیلمون ریختم و شروع کردم به نوشتن. تصمیمیه که دیشب درست قبل خواب بعد از یه روز تنبلی گرفتم. تلاش میکنم هر روز این ساعت یا یکم زودتر بیدار شم. حس میکنم به این زمان که فقط با خودم وقت بگذرونم احتیاج دارم. ذهنم و همه دور و برم شلوغه..اضطراب گلومو گرفته. اما تو این ساعت از روز آرومم و میخوام قدر دونه دونه لحظاتشو بدونم. یه خاصیتی داره سر صبح برام که انگار انرژی فتح دنیا رو دارم. انگیزه هزار تا کار میاد تو ذهنم حتی تو این pmsترین حالت ممکن. برم ببینم امروز چی جلوم میذاره. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:28

حس میکنم که تنبل شدم یه جورایی. از شلوغی اطرافم خسته ام. این چند روز آخر که با سرگیجه گذشت. خلاصه از این وضعیت خسته شدم و دوست دارم یکم با انرژی تر باشم. برای همین امروز صبح خودمو مجبور کردم 10 دقیقه یوگا کنم و چند خط روزمره نویسی کنم. رفتم دکتر و یکم سرمو چرخوند اینور اونور نمیدونم خیلی تاثیر داشت یا نه. آخر هفته میریم مسافرت با خونواده. حس میکنم همه چیزو من کنترل میکنم و این ازم انرژی میگیره. از مرتب کردن و انتخاب لباسای همه. تلاش میکنم سرپا بمونم و به چیزای کمتری اهمیت بدم تا انرژی برای خودم بمونه. دیروز رفتم خرید و چندتا لباس قشنگ که تخفیف خورده بود خریدم. دوتاش برای سرکار خوبه. یکیش رو هم نگه داشتم پاریس بپوشم. تا حالا تابستون پاریس نبودم. ذهنم آشفته ست و به همه چی فکر میکنه و در عین حال به هیچ چیز. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 12:55

+ امروز ساعت 7 و نیم بیدار شدم. بعد از روتین چای زنجبیل و مرتب کردن خونه و خالی کردن ماشین ظرفشویی، رفتم دویدم. پنج کیلومتر دویدن برام سخت نیست. نه اینکه راحت باشه، اما به خودم اعتماد دارم که میتونم تمومش کنم. الان چالشم سر ثابت نگه داشتن و حتی بالا بردن سرعتمه. پیشرفت بدنمو حس میکنم و این بهم حس خوبی میده. مساله ورزش کردن سر صبح اینه که با دوش و خشک کردن موها و ... یهو به خودت میای میبینی ظهر شده. نگرانی فعلیم بابت اینه که وقتی کار فول تایم رو شروع کنم روتینای فعلیم و ورزش کردنم چطور میشه؟+ باید بشینم بنویسم و مقاله رو تموم کنم. این نوشتن چیزیه که دارم پوش میکنم این روزا. اما میدونم پاداش تموم شدنش از نظر ذهنی برام خیلی زیاده پس ادامه میدم. هر روزی که قسمتی مینویسم هم اون حس رضایت رو بهم میده. نمیدونم این بهترین کاراییه که این روزای بیکاریم باید انجام میدم یا نه؟ اما کی میدونه و چه اهمیتی داره که بهترین باشه. پس ادامه میدم.+ از خود الانم راضیم. کم نمیاره. به خودش کمی اعتماد داره. حتی اگه میفته تو روتین بد (دیدن دو فصل سریال تو کمتر از چند روز) خودشو درمیاره و میدونه برای هفته ها اون تو گیر نمیکنه. ورزش میکنه، حتی اگه حوصلشو نداشته باشه. سالم غذا میخوره. کارای کوچیکی که دوست داره انجام میده. ازین من که به 30 سالگی نزدیک میشه و از 30 سالگی خوشم میاد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 19:32

+ ازون دوشنبه های نیمه آرومه. هوا آفتابیه. به موقع پاشدم و اضطراب خیلی کمرنگ حضور داره. یکم روی مقاله کارآموزیم کار کردم و هنوز خیلی جای کار داره. آهنگ های انیمه سstudio Ghibli رو گذاشتم و کار میکنم. رفتم توییتر و یه سری توییتای مربوط به این قتل اخیر اومد. اضطرابم بالا رفت. دیروز با شنیدنش حالم بد بود. نمیتونستم/نمیتونم هضمش کنم. دنیا بی رحمه گاهی وقتا. + از حدود دو ماه دیگه شروع به کار میکنم. هنوز فرصت نکردم زیاد بهش فکر کنم و استرس بگیرم. درگیر کارای عقب مونده و آزمون زبان و لذت بردن از زندگیم.+ چند روز پیش، با مربی کره ای سفالگریم، پسر 8 سالش، دوست اسپانیاییم، و و دوست کره ایشون، رفتیم inside-out ببینم. جدا از حرف زدن که تقریبا هر دو نفری با یه زبون صحبت میکردن، روز خوبی بود. خیلی دوست داشت فیلمو. همه احساسات رو و پیچیدگی های ذهن رو خیلی زیبا به تصویر کشیده بودن. + بعضی از ابعاد شخصیتیم و ناآرومی های روانیم گاهی وقتا خیلی اذیتم میکنه. مخصوصا الان که خونوادم اینجان بیشتر به چشمم میاد. به محض رفتنشون تراپی رو شروع میکنم. + آیپد سفارش دادم برای خودم. امشب میرسه و ذوقشو دارم. میخوام ازش برای تمرین نقاشی، یوتیوب دیدن، تمرین یوگا، و تولید محتوای یوتیوب استفاده کنم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 14:55

در بالکن بازه. هوا ابریه و نسبتا گرم. بعد از اینکه دو ساعتی رو به تمیز کردن خونه گذروندم، آیسد کافی برای خودم درست کردم و نشستم پای لپ تاپ که زبان بخونم. تمیزی محیط بهم حس آرامش میده. دارم محیط اطرافمو خلوت میکنم. وسایلی که دارم بیشتر از اونه که استفاده میکنم. من عاشق خریدم کردنم. در عین حال دارم به سمت مینیمالیست شدن میرم. تضاد عجیبیه. اما خب خیلی خودمو کنترل میکنم که چیزایی که واقعا نیاز دارم و با کیفیت بالا بخرم. میرم کمدا رو بالا و پایین میکنم و سعی میکنم وسایلی که نیاز ندارمو بریزم بره یا بدم به کسی. تا اینجا خوب پیش رفتم.یه کار دیگه که جدیدا شروع کردم، نیمه کاره نذاشتن کارهاست. دو تا نقاشی آبرنگ نیمه کاره داشتم، طوری که یکیشون از دسامبر سال قبل همینطوری مونده بود. اونا رو تموم کردم و ذوق دارم که میتونم یه پروژه جدید شروع کنم. الف برام یه کتاب آموزش آبرنگ گرفته که تازه اونو شروع کردم. یه پلدوزی که دسامبر شروع کرده بودم و کمتر از 10 سانت نخ دوخته بودم، دوباره شروع کردم و پیشرفت خوبی داشتم. دو سه تا کتاب نصفه نیمه تموم کردم. میخوام کتابایی که خریدم رو بخونم و سعی کنم کمتر کتاب بخرم. تو قسمت آخرش کمتر موفق بودم. وقتی تعریف یه کتاب رو از کسی میشنوم خیلی تلاش میکنم مقاومت کنم و نخرم اما خیلی وقتا شکست میخورم. ازونجاییکه شروع یه فصل جدید از زندگیمه، دارم پروژه هایی که از دوران پی اچ دی رو دستم مونده بود رو هم جمع بندی میکنم.+ امروز روز بمرانیه. رو آهنگ شرایط حساس قفلی زدم. عجیبه، بعضی از آهنگاشونو بیشتر از یه بار نمیتونم گوش کنم و بعضیاش تا هزاران بار پشت سر هم گوش بدم خسته نمیشم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 14:55

"بهار صورتی" رو گوش میکنم. از صبح که تو این هوای ابری بیدار شدم دلم میخواست بهش گوش بدم. وسطش بغض کردم. از حسرت یه زندگی نزیسته با چیزایی که باهاشون بزرگ شدم. نوستالژیک ترین موقع سال برای من قبل عید بود. اون موقعی که مدرسه ها تعطیل میشد و تو آوار خونه تکونی دست و پا میزدیم. تا وقتی که همه چیز تموم میشد. سفره میچیدیم. ماهی میومد سر سفره. شیرینیای "نعل اسبی" و طعم شکلات روشون که دیگه تکرار نشد. نه اینکه بگم بهترین دوران زندگیم بود. اما خاطرات قشنگی داشت که هیچموقع تکرار نمیشه. حتی اگه اونجا زندگی کنم. "نه زنگی هست، نه رنگی هست، نه بوی باغ و بوم برفی هست.".پ.ن: آهنپ رو تو کانال تلگرامم آپلود کردم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 20:07

+ اونقدر ننوشتم که نمیدونم از چی بنویسم. روزای شلوغی بود. دفاع، سفر، سفر. و حالا منی که تلاش میکنه به زندگی جدیدش عادت منه. همه چی برام تازگی داره. در عین حال مسولیتای قدیمی چسبیده بهم و ولم نمیکنه. دارم تلاش میکنم نو بشم. نفس بکشم. + امروز مصاحبه دارم. اوضاع کار پیدا کردن به خوبی پیش نمیره. هنوز ریلکس برخورد میکنم. سعی میکنم استرس نداشته باشم و ازین روزایی که شاید دیگه برام زیاد پیش نیاد لذت ببرم. + دوست دارم یه روز برم تو جنگل و تنهایی قدم بزنم. گم بشم. کشف کنم. شاید همین روزا برم. هر روزی که هوا خوب باشه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 16:04

روزای عجیبیه. نمیتونم دقیقا بگم چه حسی دارم. گاهی وقتا خوشحالم. گاهی وقتا غمگین. گاهی وقتا از شدت اضطراب فلج میشم. چند روز دیگه این بار از روی دوشم برداشته میشه و احتمالا سبکتر میشم. اوضاع کار پیدا کردن نامساعدتر از قبل شده برام. هر چند که هنوز خیلی نگرانش نیستم. اما یه اضطراب عمیقی توم گذاشته از جنس سردرگمی و مشخص نبودن اوضاع. انگار که ذهنم نمیتونه این وضعیتو تحمل کنه. خروج از جزیره ثبات دانشجویی براش سخته. آره انگار زندگی جدی تر و خشن تر داره میشه. باید خودمو به عنوان یه سری کیورد خلاصه کنم و به سیستمای کاریابی بفروشم و تلاش کنم مورد قبولشون باشم. توانایی های دیگه من ذره ای اهمیت نداره براشون که خب انتظاری نیست، ذات کپیتالیسم همینه. برده مطیع و کارآمد این سیستم باش تا بتونی توش دووم بیاری. اما چیزی که اذیتم میکنه، اینه که داره باورم به تواناییام از دست میره. نمیتونم عرضه کنم خودمو. اگه میگه فلان چیزو نداری، به زور جلو خودمو میگیرم که نگم فلان چیزهای دیگه رو هم ندارم. نیازم به تایید شدن توسط هر اپلیکیشنی که میفرستم و هر شخصی که باهاش مصاحبه میکنم غیرقابل انکاره. براورده نشدن این نیاز داره از پا درم میاره. منطق و باورهام در جهتای مختلف از هم فرار میکنن. هنوز باور دارم که آدم مستعدیم و بین کسایی تو سطح علمی/کاری من خیلی پرتلاشم و کارای زیادی کردم. اما امیدوارم این سیستم فرسایشی کار پیدا کردن، این باور رو درونم زنده نگه داره. لیست کارای تموم نشده، بعد از دفاع هم طویله. تلاش میکنم روی سفرم تاثیر نذاره. باید سعی کنم روز دفاع از نظر ذهنی کنده بشم از این اضطرابا. اما امید مثبتی درونم هست که این روزا حس جدا شدن از دانشگاه رو درونم رشد میده و این خوشحالم میکنه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: سه شنبه 11 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:12

آفتاب بهاری از صب بی وقفه میدرخشه. بعد از چند سال زندگی تو این کشور ابری میدونم باید ازین هورمونای خوشحالی و انرژی که بی وقفه تو همچین روزایی تولید میشن، نهایت استفاده رو بکنم. صبح رفتم کلید کپی بگیرم که یکشال داشتم عقب مینداختمش. لباسای تابستونی رو چیدم تو کمد و مرتب کردم (میدونم بعد از این چند سال نفهمیدم هنوز وقتش نیست). به تمام گلها کود دادم. حس میکنم دارن بهم لبخند میزنن. ایمیل دعوت به مصاحبه از یه شرکت که خیلی دوسش ندارم هم گرفتم. بعد از این میتینگ کمی کتاب خواهم خوند. بعدش الف میاد و بعدشم میرم یوگا. دلم برای کش و قوسای بدنم در زوایای غیر متعارف تنگ شده. شب هم احتمالا به دوش گرفتن و کتاب خوندن و معاشرت با الف بگذره. برای هر روز اینجوری قدردانم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:18

این روزا کار خاصی نمیکنم. اوضاع بینمون یکم تیره و تار بود و داره رو به سفیدی میره. اوضاع کار هم ریجکت پشت ریجکت. مصاحبه کردنم خوب نیست اینو میدونم. اما خیلی وقت ندارم برای تمرین مصاحبه. کمتر از دوهفته دیگه دفاعمه. یه پیپر باید سابمیت کنم. برای پرسش و پاسخ دفاع آماده بشم. یه پیپر دیکه باید ریوایز کنم که دارم براش مهلت میخرم. یه پیپر دیگه هم هست که هنوز باید نوشتنشو شروع کنم. اما همه اینا معنی پایان میده. بهم استرس نمیده خیلی. میدونم بخشی از پروسه ست. بی صبرانه منتظر پرواز روز بعد دفاعم. سفر به سرزمین آفتاب. اسپانیای عزیزم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:18

برگشتن به خونه دلچسب بود. دلم برای همه متعلقات خونه و همه "خودم" توی خونه تنگ شده بود. برای خیابونا و مغازه ها و درختا هم همینطور. دستم به نوشتن نمیره. بخاطر همه کارای عقب مونده ای که حس بد بهم میده و این حس همه جای بدنم سنگینی میکنه. اونقدر که دیروز به سختی میتونستم تکون بخورم.امروز میخوام قدمای کوچک بردارم. هر کار رو حتی شده جزیی انجام بدم و سوشال مدیا رو کنار بذارم. ببینیم چی میشه! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 18:46

کمتر کردن سوشال مدیا رابطه خیلی مستقیمی با بهتر شدن حالم داره. همین یه روزی که کمتر تو اینستا غرق شدم، بیشتر زندگی رو در آغوش گرفتم. دیروز غذا پختم وسط کار. بعد از کار رفتم بعد از ماه ها دویدم. بعدش بدوبدو دوشگرفتم و رفتم یوگا. امروزهم قراره به گربه دوستمون سر بزنم.برم باشگاه. بعد از باشگاه بریم با یه نفر شام بخوریم. بعد ازاینهمه که قر زدم دوست دختر ندارم شایداین همون باشه. عجیب یه چیز انقدر ساده تو زندگیم میسینگه. خلاصه ازین روزا لذت میبرم. یوگا بیشتر و کتاب خوندن رو هم اضافه کنم همه چی عالی میشه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 18:46

getting older رو گوش میدم و به همه بزرگسالیم فکر میکنم. به کل این مسیری که تا اینجا اومدم و حسایی که دارم. دیشب با ش رفتیم بیرون. دختر خوبی بود. اما "دوست" من نمیتونه باشه. اون دوستی که بشینم ساعتها راجب این اهنگ با هم حرف بزنیم. اون دوستی که بتونم ساعتها کنارش حرف نزنم. الف بهترین دوست منه. دوستای مشترک هم داریم. اما حس میکنم تو زندگیم به یه دوست که پارتنرم نباشه نیاز دارم. تو زندگیم دوستای اینجوری کم داشتم یا ازم دورن. این نقطه تاریک بزرگسالیه برای من. اما این که برای روشن کردنش تلاش میکنم خوشحالم میکنه.I'm getting older, I've got more on my shouldersBut I'm getting better at admitting when I'm wrongI'm happier than ever, at least that's my endeavorTo keep myself together and prioritize my pleasure ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 18:46

صفحه بندی