در بالکن بازه. هوا ابریه و نسبتا گرم. بعد از اینکه دو ساعتی رو به تمیز کردن خونه گذروندم، آیسد کافی برای خودم درست کردم و نشستم پای لپ تاپ که زبان بخونم. تمیزی محیط بهم حس آرامش میده. دارم محیط اطرافمو خلوت میکنم. وسایلی که دارم بیشتر از اونه که استفاده میکنم. من عاشق خریدم کردنم. در عین حال دارم به سمت مینیمالیست شدن میرم. تضاد عجیبیه. اما خب خیلی خودمو کنترل میکنم که چیزایی که واقعا نیاز دارم و با کیفیت بالا بخرم. میرم کمدا رو بالا و پایین میکنم و سعی میکنم وسایلی که نیاز ندارمو بریزم بره یا بدم به کسی. تا اینجا خوب پیش رفتم.
یه کار دیگه که جدیدا شروع کردم، نیمه کاره نذاشتن کارهاست. دو تا نقاشی آبرنگ نیمه کاره داشتم، طوری که یکیشون از دسامبر سال قبل همینطوری مونده بود. اونا رو تموم کردم و ذوق دارم که میتونم یه پروژه جدید شروع کنم. الف برام یه کتاب آموزش آبرنگ گرفته که تازه اونو شروع کردم. یه پلدوزی که دسامبر شروع کرده بودم و کمتر از 10 سانت نخ دوخته بودم، دوباره شروع کردم و پیشرفت خوبی داشتم. دو سه تا کتاب نصفه نیمه تموم کردم. میخوام کتابایی که خریدم رو بخونم و سعی کنم کمتر کتاب بخرم. تو قسمت آخرش کمتر موفق بودم. وقتی تعریف یه کتاب رو از کسی میشنوم خیلی تلاش میکنم مقاومت کنم و نخرم اما خیلی وقتا شکست میخورم. ازونجاییکه شروع یه فصل جدید از زندگیمه، دارم پروژه هایی که از دوران پی اچ دی رو دستم مونده بود رو هم جمع بندی میکنم.
+ امروز روز بمرانیه. رو آهنگ شرایط حساس قفلی زدم. عجیبه، بعضی از آهنگاشونو بیشتر از یه بار نمیتونم گوش کنم و بعضیاش تا هزاران بار پشت سر هم گوش بدم خسته نمیشم.
برچسب:
نویسنده: آبتین نجفی